شهادت حضرت رقیه(س)
شهادت حضرت رقیه (س) را خدمت آقا امام زمان (عج) و تمامی شیعیان تسلیت عرض می کنم.
با گونههایم خنجرت الفت ندارد
سیلی بزن دستان تو غیرت ندارد
گفتند آن سر، روی نیزه مال باباست
مادر بگو این حرفها صحت ندارد
مادر بگو اینقدر بر بابا نتازند
چشمان سیلی خوردهام طاقت ندارد
از خون و خاکستر جدا کن کفترت را
آخر به این گهوارهها عادت ندارد
بلعید آتش خیمهها را آه، مادر!
پاهای من دیگر چرا قدرت ندارد
سنگدلان، بار غمت را سبک نکردند
تمام دردهایت یک طرف و از دست دادن زانوانی که رویشان به خواب میرفتی و نیایشهایت را میخواندی، طرف دیگر... .
وقتی میان خون و آتش، صدای گریهات، دل سنگ را میلرزاند و پاهای تاول زدهات، سختیها را گلایه میکرد، همه چشمها کور بودند و دلها سنگینتر از آن بود که بار سنگین دلت را سبکتر کند...
صبر را از که آموخته بود؟
دستهایت کوچک بودند برای به آغوش کشیدن صبر و سختی اما تو چقدر سربلند بیرون آمدی از دردها و دلتنگیها! صبر را از چه کسی به ارث برده بودی، نمیدانم! اما ایمان، همپای تو بزرگ شده بود.
همسن و سالهایت، سرگرم بازی بودند؛ اما تو انگار رسالتت بود که انسان را سربلند کنی!
نبودی طعنه خار بیابان پای ما را زد
زبان کوفه خیلی حرفها را پشت بابا زد
میان راه دستی گوشوار از گوش من چید و
به دور از چشمهایت زخم سیلی بر رخ ما زد
خودم دیدم دلت پیش دل من بود بابا جان
در آن هنگامه وقتی سینهات را اسبها پا زد
نمیدانی چه حالی میشوم یادم که میافتد
زبان آتش اما با چه خشمی خیمه را تا زد
نمیدانی تو بابا! چندبار از فرط نوشیدن
سکینه مشکهای خالی خود را به لبها زد
لب دریا کویر خشک و شرم آلوده ظلمت
الهی بشکند دستش که بر لبهای دریا زد!
پدر، اینها که هیچ، آن جا دل من کنده شد از جا
سرت را روی نیزه روبهروی چشم زنها زد
منبع: http://www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?id=41077
التماس دعا

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً